سیگارهای لب پریده

سلام

از این به بعد سعی می کنم هر دفعه (مثل این دفعه) توی زمینه هایی که مطالعه می کنم براتون معرفی کتاب بذارم

امیدوارم راهنمایی هاتون رو دریغ نکنید

در آخر پست هم یه شعر از خودم می خونید که حتما باید نظر بدید.

 

شعر

من از کنار برج بابل آمده ام

رویا زرین

انتشارات نیلوفر

«همیشه حالم از چرخ و فلک بد می شود آقا

بگو نگه دارند

بگو فرشته ای با چشم های شسته بیاید

فرو برد انگشت اشاره ای ته حلقم

که فتنه ی عناصر چارگانه بخوابد

 

بگو آن فرشته بیاید

که چشمهاش نه بوی جنگل نور داده بود

نه بوی قهوه

نه بوی عسل

 

فقط ویار دریا کرده ام آقا

اگر نه من اینجا چه می کنم؟

این کوه چه می کند اینجا

روی سینه ام؟» 

 

شعر ترجمه

آن ها مشغول مردن اند

آن سکستون

ترجمه سینا کمال آبادی - محسن بوالحسنی

نشر چشمه

"آنا که دیوانه بود"

«آنای دیوانه!

من یک چاقو زیر بغلم دارم

وقتی نوک پا فالگوش می ایستم

تا پیغام ها را بشنوم.

یک نوع عفونتم؟

من دیوانه ات کردم؟

من به تو گفتم پنجره را از جا بکنی؟

من صداها را عصبی کردم؟

ببخش

ببخش

نگو که من کردم

نگو که من

بگو.

کلمه های مقدس را به بالشمان بگو.

من -دختر دوازده ساله ی دیلاق- را

به گودی دامنت ببر.

مرا بخور

مرا بخور

مثل پودینگ خامه ای

مرا تو بکش

مرا بکش

بکش.

گزارشی از وضعیت روحی ام بده

نوشته ای کامل

از رفتارهایم.

یک گل شیپوری دستم بده

و بگذار گوش کنم.

پایم را بگذار روی رکاب

وسط یک گروه گردشگری.

گناهانم را روی لیست خرید

شماره بزن

و بگذار بخرم.

من دیوانه ات کردم؟

من صدای سمعکت را زیاد کردم

و تویش آژیر کشیدم؟

من در را برای روانپزشک سیبیلو باز کردم

که تو را مثل گاری طلا کشید؟

من دیوانه ات کردم؟

آنا!

از توی قبر برایم نامه بنویس.

جز یک مشت خاک چیزی نیست

ولی با این وجود

خودکار پارکری را که به تو دادم بردار

و برایم بنویس

بنویس!»

 

داستان

ماهی که توت فرنگی ها سرخ می شوند

بهاءالدین مرشدی

نشر چشمه

«... اول ماهی بود که توت فرنگی ها سرخ می شن.

یه بچه ی تخس و عوضی به دنیا اومد. همیشه از این اتفاقا رخ میده. یه بچه ی تخص و عوضی کجا جاشه؟ کی می دونه؟ شاید اولین جایی که به ذهنت بیاد خیابونای کثیفه... که داره... هی... داره از یه ماشین چیز می دزده. این تازه اول ماهیه که توت فرنگی ها سرخ می شن»

 

نمایشنامه ترجمه

داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد

ماتئی ویسنی یک

مترجم: تینوش نظم جو

نشر ماه ریز

«زن- غمگینی که دیگه شکل نداری؟

مرد- نه، دارم به کمال نزدیک می شم.

- بازم چیزی دور خودت می بینی؟

- من یه پلک هستم که دنیای ظاهر رو پوشونده

- و در مرکز همه چیز چی می بینی؟

- خودمون رو

- و چی می شنوی؟

- یه موسیقی. یه موسیقی که خودش یه سقوط در سقوطه ...»

 

اندیشه

هرمنوتیک مدرن (گزینه ی جستارها)

نیچه، هیدگر، گادامر، ریکور، فوکو، اکو، درایفوس، واتیمو، کوزنز، میولهال

مترجمین: بابک احمدی - مهران مهاجر - محمد نبوی

نشر مرکز

 

«در این کتاب دوازده متن مهم نوشته ی ده متفکر برجسته که در زمینه های متنوع علوم انسانی و فلسفه فعالیت داشته اند آمده است. موضوع تمامی نوشته های این کتاب هرمنوتیک مدرن و گستره و حدود تاویل سخن، متن، کنش و رویداد است. کتاب هم راهنما و یاری دهنده ای است برای شناخت مسایل فکری هرمنوتیک مدرن (و فرا رفتن آن از قلمرو شناخت شناسی و گام نهادنش به گستره هستی شناسی) و هم به طور خاص دو مسئله را برجسته می کند: یکی از ادعاهای هرمنوتیک در زمینه ی فلسفه ی زبان، و دیگری اهمیت بحث مارتین هیدگر در زمینه ی اینهمانی تاویل و فهم و نیز اعتبار پیش - فهم های ما در تاویل های ما و در واقع تعیین جایگاهمان در جهان و زمان»

 

اما شعر خودم

 

در متن یک صد سال تنهایی انسان

سطر همیشه خسته ای تکرار می شد

هر لحظه انسانی خودش را دار می زد

هر لحظه انسانی خودش... دیوار می شد

 

دیوارها قد می کشم/ تا سطر بعدی-

-را در سیاهی تنت فهمیده باشی

آجر به آجر با تو همخوابیده شد "من"

آجر به آجر! تا تو هم خوابیده باشی

 

خوابی که در تعبیر آن مفعول مطلق

با بودهای هیچ فاعل سِرو می شد

در متن با دستور مخصوص مؤلف

تک واژه ها با گاز فلفل سِرو می شد 

 

جایی شبیه چشم های شهر می سوخت

 وقتی که من هی فحش/ می دادم به دیوار

مثل خدا تنهاییم را مشق کردم

در لا به لای آیه های رو به تکرار

 

هر لحظه انسانی خودش را دار می زد

با بند ناف واژه های داغ دیده

هر لحظه انسانی خودش را داغ می دید

در شورش سیگارهای لب پریده

/ 15 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فائزه امینی

سلام 1.ما که خیلی خوب نیستیم امیدوارم شما خوب باشید! 2.چه عجب !... فکر کردم مشکل بینایی دارم از بس اینجا صفحه خالی دیدم و هیچ حقیقتی در میان نبود !! 3.این کار رو قبلا ازتون شنیده بودم ... به نظرم خیلی آشفته و بریشانه ! هر چی تلاش می کنم نمی تونم خوب بفهممش ! و بند آخر زیبا بود ... 4.شماهم به دلشوره های دریا بیوستید .... شاد باشید آقای شاعر !!!

مریم

مدتها بود که گاه گاه شعرتان را در انجمن می شنیدم...واقرار می کنم گاه بعد از دوباره خواندن هایتان هم باز درک واضحی از متن نداشتم. وچون به قید بی سرزبانی و به بند نا آشنایی گرفتار بوده ام نشد تا برگه ی نوشته هایتان را در خواست کنم ... یکروز به مهری گفتم :این آقای علی محمدی چرا وبلاگش غیر فعال است؟ با تعجب گفت:نه!...می نویسه! وقتی از خودتان پرسید حرفم را تایید کرد.امروز هم سر زدن به شعر تازه ی مهری شد بهانه ی خوب این اتفاق. امیدوارم همیشه بنویسید...همیشه نقد کنید...همیشه بخوانید...همیشه باشید! فرصت این همیشه ها گاهی حتی یک عمر نیست. موفق باشید.

مهدی کوه پیما

سلام وبلاگم پس از ماه ها سکوت به روز شد با احترام به دکتر سید مهدی موسوی و بچه های کارگاهش منتظر حضور و نقد شما هستم

زهرا ملوکی

خیلی خوب بود..